و فاجعه هنگامی آغاز شد
که پاییز نبود
و تو نبودی
-------------------------------------------------------------------------------
بی قرارترین لحظه ها را
بی قراریم
به آشوب می کشد
برای کسی دلتنگ می شوم
که روزهای برفی زمستان
و عید
و تمام لحظات تعطیل را
بی او گذرانده ام
و قشنگ ترین لحظه هایم
در قشنگ ترین روزها
رقم نخورد
و بی قراریم...
و تعطیلی امروز...
-------------------------------------------------------------------------------
روز تولدت را به خاطر می آورم
و تو تمام روزهای با هم بودنمان را
و فراموش می کنی
در تمامی آن روزها
من را.
-------------------------------------------------------------------------------
این چند روز
زیر همین کرسی
شاید
نه اولین جایی که خاطراتمان رغم خورده
در رخوت دلپذیر گرمایی که...
از تو نبود
از تو می نوشتم
-------------------------------------------------------------------------------
نمی دانم
مرا می فهمی یا...
وقتی نمی توانم تمام لحظه هایم را
به تو ببخشم
و از لحظه های کوتاه با تو بودن لذت می برم
نمی دانم می فهمی
دوستت دارم؟!
-------------------------------------------------------------------------------
فراموشت نکرده ام
هنوز در من چنانی
که من در رگهای این خانه
و در سلولهای این شهر
و هنگامی که در من بخشکی
و من در رگهای این خانه
و در سلولهای این شهر
و می دانم
که در هم اغوشی زمین
خواهی
رویانیدم
-------------------------------------------------------------------------------
زیر باران محو می شوی
می آمیزمت
لبخندی که شکوفا میکنی
نگرانت می شوم
-------------------------------------------------------------------------------
آرزوهایم از جنس دیگریست
عشقی دست یافتنی
دور نیست
می توانم از درونش بگذرم
به او محتاجم
گرمایم را حفظ می کند
و احاطه ام کرده
و من
نگاه کردن به ستاره ها را
از چشمان او دوست دارم
-------------------------------------------------------------------------------
حس مرموز
حداقل آنقدر شفاف نیست
که مرا به خودم بنمایاند
و دلهره
این اضطراب همیشگی
برای رفتنی که می دانم
سر انجام خواهد آمد
-------------------------------------------------------------------------------
می ایی
تنها
و تنها می شوم
حتی
وقتی که هستی
-------------------------------------------------------------------------------
تنها می مانم
مانوس
تقصیر تو هم نیست
این اتوبوس شیرین ترین رویایم را
با خود خواهد برد
از پنجره ای که
کوه ها
دره ها
و درختان سبز
از من می گذرند
انتظار مرا می نگرد
-------------------------------------------------------------------------------
قدم زنان
از فدک می گزریم
و از پارک آزادگان
فدکی که آن زمان فدک نبود
با ساختمان های نیمه
می نشستی و آزاده گان را به سخره می گرفتی
و دبیرستانی که
ناباورانه آرزویش را داشتم
حالا
نمی شود از فدک قدم زنان گذشت
از شیشه ها که به بیرون می نگرم
تو را به یاد می آورم
و تو
کودکی را با آرزوهای بزرگ به خاطرم
و دبیرستانی که
از سن آرزوهای من کوچک تر است


