تبليغاتX
www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws

Scroll images by bigoo.ws



ماه من

تو ماه شبهای منی ای کاش شب پایان نداشت

امشب به خوابم امدی

یک لحظه از ذهنم گذشت ای کاش می مردم و باز

این خواب من پایان نداشت

 

جرمم گناه عشق توست

این انتظارم می کشد

با تو به مرگم راضیم

ای کاش عشق تاوان نداشت

 

در خانه ی دل جای توست

من هستیم در پای توست

خودخواهیم شرم اور است

ای کاش دل زندان نداشت

 

دریایی از مهر است و عشق

قلب بزرگ و پاک تو

تو ناجی عشق منی

ای کاش دل طو فان نداشت

 

تا تو پرستارم شوی

بی مار چشمانت شدم

هر لحظه رابا من بمان

ای کاش درد درمان نداشت

 

تندیس عشقی قلب من

در پای تو بر سجده رفت

طغیان گری هایم ببخش

ای کاش دل شیطان نداشت

 

دستت پناه دست من

قلب سرای عاطفه

تنها برای من بمان

ای کاش دل مهمان نداشت

 

اسان به دست اوردمت

یک ظهر پاییزی و عشق

ای کاش تقدیر فراق

راهی چنین اسان نداشت.

 

+ نوشته شده توسط ارزو اذانگو در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 0:36 |

جلوی چشمانم سان می رود

حرکت مداوم قلب تو

              امید

انقدر به من تزریق شده که دیگر تمام تنم سوراخ سوراخ است

اینبار ان را داخل سرم بی خیالی ام …

از هیچ که بر می گردم

تازه خودم را پیدا می کنم

اینجا روی صندلی…نه روی تخت دراز به دراز افتاده ام

می ترسد که بمیرم

نه او این شانس را می اورد نه من

سه گام نه     اندازه قد شلوارم روی زمین

پهن شده ام

زمین لجش می گیرد انقدر جوش می اورد که...

سرد است این موزائیک ها بوی

بتادین می دهد اینجا

می لرزاند مرا با غیض با خشم

که خودم را جمع کنم    من که جز تنهایی...

        با تو جمع شوم؟

        من از تفریقش می ترسم

گول من را نخور

بند بندم را که جدا کنی

تازه شاید

دوستت دارمی پیدا شود

مال تو

تا به من زندگی...

                ببخش.

+ نوشته شده توسط ارزو اذانگو در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 0:34 |

دیشب وقتی با سیستم کار میکردم یه مگسی کلید کرده بود داشت اعصابم رو خورد می کرد..

پیش خودم فکر کردم.

من دارم اون و تحمل می کنم یا اون من و.؟

+ نوشته شده توسط ارزو اذانگو در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 0:34 |

       یکی نبود

قصه همین بود

برای عزای پدرت نیامدی

         میدانستی

اگر بیایی جشن می گیریم

 با مادرم شرط بستم

          که...

نیامدی     حا لا

صد بند مانده   از مرثیه ای که در عزای...

الغوث    الغوث     خلصنا...

از من

از تن

از زندگی    از جمعه

       

 

اتاق تاریک بود

چشم برگرداندم

چشمها همه گریان

حضورت ...

می گفتند می ایی

عطر گل یاس ...

نور چراغ  سایه ام را روی دیوار بزرگتر کرده

دیو ار بزرگتر شده

حالا مانده تا بتوانم       اما

دیوار شکستنیست               انتظار بس است

می ایم

همراه با...                   عاشقانت

+ نوشته شده توسط ارزو اذانگو در شنبه 6 آبان1385 و ساعت 14:8 |

<