نا امیدی گناه بزرگیست
خدای من چقدر امید وار است
هنوز
از نو می افریندم
تا دوستشان داشته باشم
و من هنوز
وقتی که بزرگ میشوم
بی رحمانه
خدایم را نا امید می کنم.

نا امیدی گناه بزرگیست
خدای من چقدر امید وار است
هنوز
از نو می افریندم
تا دوستشان داشته باشم
و من هنوز
وقتی که بزرگ میشوم
بی رحمانه
خدایم را نا امید می کنم.
روز وداع پرستو هاست
باور کن این پرستو
بغیر از تو به هیچ چیز فکر نمی کند
پرواز را بهانه کرد
تا به تو برسد
پاییز است
او می ماند تا ثابت کند
برایت خواهد مرد
باران رخت های خیسش را روی پنجره پهن کرد
مادر شبنم کودک غنچه را حمام کرده
دریا ماسه های ساحل را جارو می کند
ابر با دستمال ترش دیوار اسمان را گرد گیری کرده است
چشمان تو اینبار هم انقلاب کرد
چشمان تو اینبار هم انقلاب کرد کاخ غرور و شوکت شب را خراب کرد
شاید محال بود ولی خورشید قلب تو این تکه ی یخی دلم را حباب کرد
از یاس من مصلوب شد باز هم یهودا این سرکش شرمنده اش را انتخاب کرد
قلبم برهوت محبت بایر از عشق دریای مهرش را نثار این سراب کرد
او خالق من شد بعد مرگ احساس با ایه مهرش گناهم را ثواب کرد
این درد های کهنه و پر نفرت مرا بر جان خرید با دوستت دارم حساب کرد
خوردم قسم رسوا کنم عشق و هوس را چشمان تو این نقشه را نقش بر اب کرد
از قصه ی رسواییم بگذشت از وفا شوردگی شیداییم را حساب کرد
از پشت مجگانت نگاه شب چه زیباست چشمان تو عقل مرا مست خواب کرد
تسخیر کرد روح مرا ان قلب مهربان چشمان تو اینبار هم انقلاب کرد