اما میتوانم ادعا کنم حتی زمانی که به یادشان نیستم دوستشان دارم.
وقتی که به دور خود زمین می چرخد
تردید به تشییع یقین می چرخد
مومن شدنم که دست من نیست, چه سود
بر ریش پدر اصول دین می چرخد
-------------------------------------------------------------
امشب برقص با من, امشب که پایان ندارد
امشب خدا می نوازد,این رقص تاوان ندارد
شور و نیازی که در ماست,شرم آور و گرم و بی خود
مختص عشقِ من و توست ربطی به عرفان ندارد
خوابت نیاید که شاید فرصت به فردا نماند
این حلقه را تنگ تر کن این لحظه جبران ندارد
تبعید شهرِ خدا شد,آزادی ام را ببینید !
در کوچه ها پای کوبان ! این شهر زندان ندارد
یعنی خدا و من و تو از ساکنان بهشتیم
این حکم را تا ابد زن;جایی که شیطان ندارد
هر لحظه ما و خدا را از ترسِ دوزخ... کجا بود
گفتند: توبه کن از عشق! گفتم که امکان ندارد
حالا بیا استکان را با سلامت به هم زن که اینجا
آتش به جانِ حسد زد, یک قطره باران ندارد
یک دور می رقصم و بعد آرامشِ شانه هایت
خوابی که حقِّ من و توست,خوابی که پایان ندارد


